دسته: آرای قضایی

  • تأثیر تقدم و تأخر اخذ مال و انجام کار در تحقق بزه ارتشاء



    پیام: مقدم بودن اخذ مال نسبت به انجام کار مورد انتظار توسط مرتشی در تحقق بزه ارتشاء مؤثر نبوده و اخذ مال می تواند پس از انجام کار مورد انتظار نیز صورت گیرد؛ بنابراین صرف وجود نوعی توافق -هرچند ظاهری- در این مورد نیز برای تحقق جرم ارتشاء کافی است.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱0۱۳۹000۶۹۵۹۸۵۱ تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱۲/۲۵ گروه رأی: کیفری

    رأی دادگاه تجدیدنظر استان

    به تاریخ ۱۴۰۱/۱۲/۲۳ در وقت فوق العاده جلسه شعبه *به تصدی امضاکنندگان ذیل تشکیل است. پرونده کلاسه *تحت نظر است. ملاحظه می شود. پرونده با موضوع ارتشای و اختلاس شهردار وقت و رییس شورای شهر وقت *و تعدادی از کارکنان شهرداری *و پیمانکاران شهرداری تشکیل و با صدور کیفرخواست علیه ایشان و صدور رای دادگاه بدوی و اعتراض متهمین پرونده به منظور رسیدگی به اعتراض ایشان به این دادگاه ارجاع و لذا با عنایت به جمیع اوراق پرونده و جلسه دادرسی این دادگاه و مشاوره ختم رسیدگی را اعلام و با استعانت از خداوند سبحان به شرح ذیل مبادرت به صدور رای می نماید.
    رای دادگاه
    در خصوص تجدید نظرخواهی ۱-ع. م. ز. ( شهردار وقت *) با وکالت م. ن. و غ. ک. نسبت به دادنامه شماره *مورخ ۱۴۰۱/۵/۱۲ صادره از شعبه *که به موجب ان تجدیدنظرخواه یاد شده به اتهامات الف- اخذ رشوه جمعا به مبلغ ۷٫۲۹۹٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال از پ. ح. ا. ، س. ز. د. ، م. ط. ، ا. ق. ، ی. ب. ک. ، ی. ا. ، ع. ا. ، ع. ا. ق. ، ا. ا. و غ. ش. ب- اختلاس جمعا به مبلغ ۵٫۸۶۳٫۰۷۰٫۰۰۰ ریال به شرح استدلالی از ناحیه دادگاه محترم بدوی و با عمده استدلال به این که مشارالیه از سال ۱۳۹۲ الی ۱۳۹۶ شهردار *بوده است.تخلفات مالی وی در این دوره بخشی ناظر به اخذ وجه از پیمانکاران و مودیان و بخش دیگر معطوف به تصاحب وجوه از محل درامد شهرداری است.و در بخش نخست وی از دو حساب بانکی به عنوان پوششی که دو نفر از پیمانکاران در اختیار وی قرار داده بودند به مدت دو سال استفاده می کرده است.و با استناد به اظهارات تعدادی از پیمانکاران و کارکنان شهرداری از جمله ح. ر. ( کارپرداز ) ، م. ن. ( مدیر امور اداری ) و م. ر. ( مسئول بخش فضای سبز ) بزهکاری وی را محرز دانسته و از بابت اتهام اخذ رشوه به تحمل ده سال حبس تعزیری ، پرداخت جزای نقدی به مبلغ ۷٫۲۹۹٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال در حق دولت ، انفصال موقت از خدمات دولتی به مدت سه سال و تحمل ۷۴ ضربه شلاق تعزیری و از حیث اختلاس نیز به تحمل ده سال حبس تعزیری ، پرداخت مبلغ ۱۱٫۷۲۶٫۴۰۰٫۰۰۰ ریال جزای نقدی در حق دولت ، انفصال دائم از خدمات دولتی به قید اجرای مجازات اشد و رد مبلغ ۵٫۸۶۳٫۰۷۰٫۰۰۰ ریال در حق شهرداری *محکوم گردیده است. وکلای تجدیدنظرخواه اجمالا مدعی هستند ۱-موکل اقرار به اشتباه بودن عمل خود دارد. ولی به معنی اقرار به عمل مجرمانه نیست و بایستی منشا پرداخت وجوه بررسی شود. و تحقق بزه ارتشای بایستی در قبال فعل یا ترک فعل باشد. که موکل در برابر چه خدمتی رشوه اخذ نموده است.و تحصیل مال بدون انکه توافقی دایر بر انجام یک خدمت باشد. از موانع تحقق و شکل گیری بزه ارتشای محسوب می شود. و در خصوص اختلاس نیز ، پرداخت و تصاحب وجوه بایستی از مال متعلق به دولت باشد. در حالی که هیچ کدام از وجوه و پرداختی های مورد ادعا از حساب شهرداری نبوده است. ۲-دریافت وجه از پیمانکاران هرچند خلاف ضوابط اخلاقی و اداری است.و لیکن دریافت وجه و خرج کرد ان با نیات خیرخواهانه در راستای منافع عمومی بوده و از مصادیق ارتشای به شمار نمی اید و وجوه اتهامی نیز به دو حساب غیر مرتبط به موکل واریز شده که صاحبان حساب ها اشخاص دیگر هستند. ۳-اختلاف تصاحب مال دولت یا شهرداری است.که امانت به کارمند شهرداری سپرده شده باشد. برداشت از حساب شخصی کارپرداز مداخله در وجوه و اموال دولتی محسوب نمی شود. و در خاتمه با شخصیت فردی و وضعیت جسمانی تجدیدنظرخواه و این که مشارالیه از انجام اعمال اشتباه ( نه مجرمانه ) ابراز ندامت کرده مورد توجه واقع نشده است.تقاضای رسیدگی عادلانه وفق مقررات را دارند. ۲-پیرامون تجدید نظرخواهی ش. ا. ن. با وکالت بعدی ف. غ. نسبت به دادنامه فوق الذکر صادر از همان دادگاه که به موجب ان مشارالیه به اتهام اخذ رشوه از پیمانکاران شهرداری جمعا به مبلغ ۱٫۴۹۵٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال به شرح استدلالی از ناحیه دادگاه محترم با این استدلال که ایشان از سال ۱۳۹۲ لغایت ۱۳۹۶ به عنوان رییس شورای شهر *فعالیت داشته و با سویاستفاده مالی در اقدام نامتعارف تایید نهایی صورت وضعیت پیمانکاران را منوط به امضای خودش نموده و از این طریق پیمانکاران را با دستیابی به مطامع مالی تحت فشار قرار داده و از این طریق مبلغ ده میلیون تومان از ف. ا. ، ۱۷۵٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال از ا. و. و ۱٫۲۲۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال از ج. ن. م. به عنوان رشوه اخذ کرده است.لذا به تحمل شش سال حبس تعزیری و پرداخت جزای نقدی به مبلغ ۱٫۴۹۵٫۰۰۰٫۰۰۰ریال در حق دولت ، انفصال موقت از خدمات دولتی به مدت سه سال و تحمل سی ضربه شلاق تعزیری محکوم گردیده است. وکیل تجدیدنظرخواه نیز در مقام دفاع مدعی است.موکل با هدف سویاستفاده مالی ، تایید نهایی صورت وضعیت پیمانکاران را منوط به امضای خود ننموده است.بلکه در اجرای مصوبه شورای شهر *و در راستای وظیفه قانونی خود جهت نظارت و تحویل پروژه های اداری و عمرانی و مالی بوده است.و از اظهارات کارکنان شهرداری و سایر متهمین نیز که دلالت بر توجه اتهام به موکل باشد. استنباط نمی گردد. و با توجه به این که موکل معلم و معتمد و فردی خیر می باشد. در تعیین نوع و میزان مجازات شخصیت ، شان و سوابق اجتماعی وی مورد لحاظ قرار نگرفته است.و النهایه تقاضای صدور حکم بر برائت وی را دارند. ۳-تجدیدنظرخواه ح. ر. نسبت به دادنامه شماره *مورخ ۱۴۰۱/۵/۱۲ صادره از شعبه *که به موجب ان تجدیدنظرخواه یاد شده به اتهامات: الف- معاونت در اختلاس از طریق تسهیل وقوع جرم و ارائه طریق ارتکاب ان ب- اختلاس به مبلغ ۳٫۶۵۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال بنا بر استدلالی از ناحیه دادگاه محترم بدوی و با عمده استدلال به این که مشارالیه از سال ۱۳۹۳ لغایت ۱۳۹۷ کارپرداز شهرداری بوده و با افتتاح حساب شخصی به دستور شهردار وجوه مرتبط به درامد کارپردازی را به ان حساب واریز و سپس این وجوه که از طریق طلب غیرواقعی پیمانکاران از شهرداری و سندسازی تامین می شده به دلخواه هزینه شده است.که متهم مکرر اقرار به این امر نموده است.لذا با احراز جهات تخفیف و با یک درجه تخفیف در خصوص اتهام معاونت در اختلاس به تحمل دو سال حبس تعزیری و پرداخت ۲۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال جزای نقدی در حق دولت و از حیث اختلاس به تحمل دو سال و دو ماه حبس تعزیری و پرداخت جزای نقدی به مبلغ ۳۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال در حق صندوق دولت ، انفصال موقت از خدمات دولتی به مدت ۵ سال و پرداخت مبلغ ۳٫۶۵۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال در حق شهرداری به قید اجرای مجازات اشد محکوم گردیده است. تجدیدنظرخواه در مقام دفاع و در جلسه رسیدگی این دادگاه ، اظهار داشت: ( ( در دوره اقای ع. م. ز. چون سندسازی صورت می گرفت و پول از پیمانکاران گرفته می شد و به حساب بنده به عنوان کارپرداز واریز می شد که من از حساب برداشت و در قالب وجه نقد ، کارت هدیه و سکه به اقای م. ز. و ش. ا. ن. می دادم ( حتی بابت عدم پرداخت وجه به ش. ا. ن. با ایشان بحث کردیم و لذا تمامی مبالغی که امور مالی به دستور شهردار به بنده به عنوان کارپرداز ارجاع می شد پرداخت کرده و فاقد سوءنیت می باشم و با توجه به همکاری در تمام مراحل تحقیقات و رسیدگی تقاضای صدور حکم برائت در خصوص معاونت در اختلاس و تعلیق اجرای حبس را دارم. ) ) .۴- پیرامون تجدید نظرخواهی م. ر. و ح. ن. هر دو با وکالت ح. م. و م. م. نسبت به دادنامه شماره فوق الذکر صادره از همان دادگاه که به موجب ان تجدید نظر خواهان یاد شده هر دو به اتهام معاونت در اختلاس به شرح استدلالی از ناحیه دادگاه محترم بدوی با این استدلال که م. ر. مسئول فضای سبز شهرداری و ح. ن. مسئول امور مالی شهرداری بوده اند که در فرایند تصویب صورت وضعیت ها از حیث مطابقت با حجم کار صورت گرفته و محاسبه طلب پیمانکار متناسب با سیاهه سفارش خرید و النهایه تطبیق اسناد هزینه با ضوابط بودجه نقش محوری داشته و نظر ان ها در تکمیل فرایند انجام معاملات شهرداری ملاک عمل بوده است.و با توجه به تسهیل وقوع جرم از ناحیه ایشان م. ر. به تحمل دو سال حبس تعزیری ، دو سال انفصال از خدمات دولتی و عمومی و پرداخت جزای نقدی به مبلغ ۲۴۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال در حق دولت و ح. ن. به تحمل شش ماه حبس تعزیری و پرداخت ۱۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ریال جزای نقدی در حق دولت محکوم گردیده اند. متهمین و وکلای ایشان در مقام تجدیدنظرخواهی منکر ارتکاب هرگونه بزه بوده و تقاضای صدور حکم بر برائت دارند و م. ر. نیز در جلسه این دادگاه وصول چک شهرداری به مبلغ ۴۷۸٫۲۷۰٫۰۰۰ ریال که در وجه حاجی اقا ب. ی بوده را قبول نموده و مدعی است.وجه ان را نقدا به ا. ز. راننده شهردار داده است.و پیرامون تجدید نظرخواهی تعدادی از پیمانکاران شهرداری ۱-ع. ا. فرزند ا. ۲-ف. ا. فرزند ب. ۳-ج. ن. م. با وکالت ا. ن. ا. ۴-غ. ش. با وکالت ک. پ. نسبت به دادنامه شماره *مورخ ۱۴۰۱/۵/۱۲ صادره از شعبه *که به موجب ان مشارالیهم به اتهام پرداخت رشوه به ع. م. ز. و ش. ا. ن. به شرح استدلالی از ناحیه دادگاه محترم بدوی و با احراز جهات تخفیف به پرداخت جزای نقدی در حق دولت و ضبط مالی ناشی از ارتشای به نفع دولت به شرح دادنامه معترض عنه محکوم گردیده اند. دادگاه از توجه به جامع اوراق و محتویات پرونده ، تحقیقات و اقدامات معموله مبسوط و جامع در مرحله دادسرا و دادگاه بدوی توجها به جلسه دادرسی این دادگاه نظر به این که اولا- با عنایت به دلایل ، و قرائن و امارات متقن و محکم در پرونده و ایضا مبانی استدلالی دادگاه بدوی و صحت ان مبانی ارتکاب بزه های انتسابی از ناحیه هر کدام از تجدید نظر خواهان محرز و مسلم است.و دفاعیات متهمین و وکلای ایشان غیرموثر ، بلا وجه و غیر قابل اعتنا می باشد. ثانیا- بر خلاف ادعای وکلای تجدیدنظر خواهان مبنی بر عدم وجود ارکان تشکیل دهنده بزه ارتشای و مقدم بودن اخذ مال نسبت به انجام کار مورد انتظار مرتشی ضرورتی ندارد. بلکه اخذ مال می تواند پس از انجام کار مورد انتظار نیز صورت گیرد و نوعی توافق -هرچند ظاهری- در این مورد وجود داشته باشد. که برای تحقق جرم ارتشای کافی است.و این امر با اعمال یک ضابطه نوعی نیز قابل احراز می باشد. و ایضا ادعای عدم توافق مابین ر. و مرتشی نیز به این دلیل که منظور از توافق اشاره به نیت واقعی مرتشی نیست بلکه اشاره به نیتی دارد. که وی به ر. منتقل می کند. ( که مثلا در مقابل دریافت وجه کاری انجام خواهد داد ) و لذا صرف توافق ظاهری در تحقق جرم ارتشای کفایت می کند چه این که اقدام متهمین مزبور باعث سلب اعتماد و اطمینان مردم نسبت به نظام اجرایی و اداری شده و موجب فاسد شدن ماموران دولتی می شود. و ماموران دولت بدین وسیله عادت می کنند که وظایف خود را جز با اخذ مابه ازای یا پاداشی از ارباب رجوع انجام ندهند. ثالثا- متهمین ( شهردار وقت ، شورای شهر وقت و کارمندان شهرداری ) از کارکنان شهرداری *بوده و اموالی در اختیار نهاد عمومی را که حسب وظیفه به ایشان سپرده شده بود را به نفع خود عامدا برداشت و تصاحب کرده اند و با رفتار و اعمال مجرمانه خود سلامت نظام اداری شهرستان را تخریب و موجب بدبینی و عدم اعتماد شهروندان به سیستم دولتی و اداری شده اند و مالا با توجه به این که ایراد و دفاع موجهی که موجبات ایجاد خلل و خدشه در ارکان دادنامه معترض عنه را فراهم اورد از سوی تجدید نظر خواهان و وکلای ایشان به عمل نیامده و دادنامه تجدید نظر خواسته با رعایت اصول دادرسی و تشریفات قانونی صادر و فاقد ایراد و اشکال عمده است.لذا مستندا به بند الف ماده ۴۵۵ قانون ایین دادرسی کیفری ضمن رد تجدیدنظرخواهی دادنامه تجدیدنظر خواسته را در اجرای مقررات ماده ۴۵۹ همان قانون و با رعایت بند *۱۳۴ ( اصلاحی ) قانون مجازات اسلامی و مواد ۳۷ ( اصلاحی ) و ۳۸ همان قانون به لحاظ حسن سابقه تجدید نظر خواهان و فقدان سابقه کیفری ایشان ( بند ث ماده ۳۸ ) ۱-مجازات حبس تجدیدنظرخواه ردیف اول ( مجازات اشد ) را با یک درجه تخفیف به پنج سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی و انفصال دائم به پنج سال انفصال موقت و تبدیل مجازات ۷۴ ضربه شلاق تعزیری به پرداخت بیست میلیون ریال جزای نقدی در حق دولت ۲-مجازات حبس تجدیدنظرخواه ردیف دوم ( ش. ا. ن. ) را با یک درجه تخفیف به سه سال حبس تعزیری ( درجه پنج ) و تقلیل مدت انفصال موقت از سه سال به یک سال و شش ماه و تبدیل مجازات سی ضربه شلاق تعزیری به پرداخت بیست میلیون ریال جزای نقدی در حق صندوق دولت ۳-مجازات حبس تجدیدنظرخواه ردیف سوم ( ح. ر. ) ( مجازات اشد ) با یک درجه تخفیف به پانزده ماه حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی و تقلیل انفصال موقت از پنج سال به یک سال ۴-مجازات حبس تجدیدنظر خواهان م. ر. و ح. ن. با یک درجه تخفیف به ترتیب به یک سال حبس و نود و یک روز حبس و ایضا تقلیل انفصال موقت م. ر. به یک سال انفصال اصلاحا و نتیجتا تایید می گردد. رای صادره قطعی است.
    مستشاران شعبه ۱ دادگاه تجدیدنظر استان البرز
    ر. ا. م. ل.

  • شرط رسیدگی توأمان به اتهامات متعدد متهم



    پیام: رسیدگی توأم به جرایم متعدد متهم مشروط به این است که تمام پرونده ها مفتوح و تحت رسیدگی باشد؛ بنابراین چنانچه در یک پرونده قرار نهایی صادر شده باشد، امکان رسیدگی توأم وجود ندارد.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱۶۸۹۲000۳۵۱۸۳۲۳ تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱۲/۲۸ گروه رأی: کیفری

    رأی خلاصه جریان پرونده

    در خصوص شکایت خانم ط. ق. پ. علیه ا. ر. ف. و م. ت. ا. دائر بر: کلاهبرداری و تحصیل مال از طریق نامشروع یا سواستفاده و تقلب از امتیازات نظر به اینکه با بررسی پایگاه داده مرکزی سمپ مشخص گردید.احد ازمتهمین به نام ا. ف. دارای پرونده جریانی به شماره بایگانی *در شعبه *یه می باشد. و باتوجه به پرینت سوابق متهم ، تاریخ تعقیب متهم در شعبه *یه حسب ردیف پرینت سوابق متهم ، مقدم بر این دادیاری می باشد. ، باعنایت به لزوم رسیدگی توامان به اتهامات متهم و شرکا و معاونین جرم و سبق رسیدگی در شعبه *یه مستندا به مواد۳۱۱ و ۳۱۳ و ۳۱۰ قانون ایین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ رسیدگی به بزه فوق در صلاحیت این شعبه نبوده ، لذا قرار عدم صلاحیت به صلاحیت دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان *یه صادر و اعلام می گردد.
    پرونده به دادسرای عمومی و انقلاب *یه ارسال ولیکن دادسرای مذکور قرار عدم صلاحیت دادسرای شعبه *را نپذیرفته و با صدور قرار عدم صلاحیت به شرح ذیل پرونده را جهت رفع اختلاف به دیوان عالی کشور ارسال کرده است:
    در خصوص شکایت خانم ط. ق. پ. علیه اقایان ا. ف. و م. ت. ا. دائر بر: کلاهبرداری مرتبط با رایانه به شرح مضبوط در پرونده بدین شرح که پرنده مذکور در بدو امر در شعبه *مطرح که نهایتا همکار محترم قضایی با استدلال بر اینکه احد از متهمین در این شعبه دارای پرونده مفتوح و سبق ارجاع ( تحت کلاسه *) می باشد. طی دادنامه شماره ۱۸۱۱ ۱۴۰۱ مورخه ۱۴۰۱/۶/۲۳ حسب استدلال مندرج در ان مبادرت به صدور قرار عدم صلاحیت به شایستگی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان *یه می نماید. ضمن احترام به استدلال صورت گرفته توسط همکار محترم ، در مانحن فیه: اولا با توجه به اینکه اقای ا. ر. ف. دارای پرونده مفتوح در شعبه *بوده لذا حسب دادنامه شماره ۶۸۷۳ ۱۴۰۱ مورخه ۱۴۰۱/۶/۲۳ قرار عدم صلاحیت به دادسرای محترم عمومی و انقلاب شهرستان *صادر شده و در حال حاضر ، متهم مارالذکر دارای پرونده مفتوحی در این شعبه نمی باشد. ( مستندات ضمیمه می باشد. ) از طرف دیگر حسب محتویات پرونده محل افتتاح حساب شخص شاکیه ، سازمان *بوده است. از سوی دیگر به موجب قواعد تعیین صلاحیت مرجع کیفری ، جهت تعقیب موضوع ، دادگاه محل وقوع جرم صالح به رسیدگی می باشد. که در ماده ۲۲ از قانون ایین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ با الحاقات و اصلاحات بعدی به ان اشاره شده است. در خصوص جرایم رایانه ای نیز حسب رای وحدت رویه شماره ۷۲۹ هیات عمومی دیوانعالی کشور ، در کلاهبرداری مرتبط با رایانه ، دادگاه محل افتتاح حساب بانکی زیان دیده از بزه که پول از ان برداشت شده است ، صالح به رسیدگی می باشد. که در ما نحن فیه این محل؛ *است. همچنین اینکه قواعد مرتبط با صلاحیت از جمله قواعد امره بوده و در راستای برقراری نظم عمومی می باشد. لذا ، اگر مرجع قضایی خود را صالح نداند حق رسیدگی به موضوع را نداشته و بایستی با صدور قرار عدم صلاحیت ، موضوع را به مرجع صلاحیت دار ارجاع دهد. بنابراین با عنایت به موارد مذکور و هم چنین با توجه به اینکه اقای ا. ف. در این شعبه پرونده مفتوح ندارد. و شروع با تعقیب نیز با دادسرای محترم عمومی و انقلاب ناحیه ۷ شعبه *بوده لذا موجبی برای رسیدگی به شکایت شاکی در این شعبه نمی باشد. بر همین اساس دادگاه محل وقوع جرم ( محل برداشت وجه از حساب شاکی ) و بالتبع دادسرای در معیت ان صالح به رسیدگی و تعقیب و تحقیق می باشند لهذا ضمن اختلاف در صلاحیت مستندا به مواد ۳۱۰٫۳۱۱٫۳۱۳ و ۳۱۷ از قانون اخیر الذکر قرار عدم صلاحیت این شعبه به صلاحیت دادسرای عمومی و انقلاب شعبه *صادر و اعلام می گردد.
    هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای م. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد:

    رأی شعبه دیوان عالی کشور

    درخصوص اختلاف حاصله بین دادسراهای عمومی و انقلاب شهرستان های *در مورد صلاحیت رسیدگی به اتهام کلاهبرداری و تحصیل مال از طریق نامشروع موضوع شکایت خانم ط. ق. پ. علیه اقای ا. ف. نظر به اینکه دادسرای شهرستان *یه اعلام نموده که پرونده استنادی دادسرای شعبه *با صدور قرار عدم صلاحیت به دادسرای *ارسال شده و فعلامتهم در ان دادسرا پرونده جریانی ندارد. لذا به جهت منتفی بودن رسیدگی توامان و اصل صلاحیت محلی مراجع قضایی کیفری و مستندا به مواد ۳۱۰ و ۳۱۷ قانون ایین دادرسی کیفری و تبصره ماده ۲۷ قانون ایین دادرسی مدنی با تایید صلاحیت دادسرای شهرستان شعبه *حل اختلاف می نماید.
    شعبه *
    رییس: م. ک. مستشار: م.

  • شرط رسیدگی توأمان توسط دادگاه



    پیام: رسیدگی توأمان توسط دادگاه مشروط به این است که سمت شخص در پرونده های جریانی یکی بوده و در همه آنها «متهم» باشد؛ بنابراین در فرضی که شخص در یک پرونده «شاکی» و در پرونده دیگر «متهم» باشد امکان رسیدگی توأمان یک مرجع قضایی منتفی می باشد.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱۴۷۹۲000۱۷۶۸۶۴0 تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱۲/۲۸ گروه رأی: کیفری

    رأی خلاصه جریان پرونده

    خصوص شکایت خانم م. م. ، فرزند :ر. ، علیه خانم ها م. ج. و ف. ق. و. و اقایان ی. س. ب. و ا. د. پ. ، دایر بر کلاهبرداری و تحصیل مال از طریق نامشروع ، نظر به اینکه خانم م. ج. طی لایحه ای به این بازپرسی اعلام نموده ، پرونده ای در همین خصوص با تعداد شکات زیاد در دادسرای ناحیه ۳۱ شعبه *( جرایم رایانه و رسانه ) در حال رسیدگی می باشد. و محل وقوع بزه در ان مکان می باشد. ، بنابراین با توجه به ماده ۳۱۰ قانون ایین دادرسی کیفری مصوب ۹۲ که بیان می دارد. دادگاه صالح جهت رسیدگی به پرونده دادگاه و دادسرای محل وقوع جرم میباشد. که در ما نحن فیه جرم در حوزه قضایی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شعبه *اتفاق افتاده است. لذا این دادسرا صالح به رسیدگی نبوده بنابراین بازپرسی قرار عدم صلاحیت به اعتبار و شایستگی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شعبه *به استنادماده ۳۱۰ قانون ایین دادرسی کیفری مصوب ۹۲صادر و اعلام می نماید.
    پرونده به دادسرای عمومی و انقلاب شعبه *ارسال ولیکن دادسرای مذکور قرار عدم صلاحیت دادسرای *را نپذیرفته و با صدور قرار عدم صلاحیت به شرح ذیل پرونده را جهت رفع اختلاف به دیوان عالی کشور ارسال کرده است:
    نظر به اینکه شعبه *اقدام به صدور قرار عدم صلاحیت به شایستگی دادسرای عمومی و انقلاب شهر شعبه *نموده است.در حالی که ضمن احترام به استدلال همکار محترم قضایی:اولا شاکی محترم طی لایحه ای در مورخ ۱۴۰۱/۶/۱۵ تقاضای اعاده پرونده به دادسرای شهرستان *داشته و محل وقوع جرم را *ذکر نموده است.ثانیا همکار محترم قضایی بدون هرگونه استعلامی از این شعبه اقدام به صدور قرار عدم صلاحیت نموده و خانم م. ج. که در قرار عدم صلاحیت به ایشان اشاره شده است. از متهمین موضوع پرونده این دادسرا نمی باشد. و پرونده مفتوح در این شعبه مربوط به مدیران و بنیان گذاران اصلی شرکت یونیک فاینانس می باشد. ، در حالی که پرونده ارسالی ، شاکی از افراد بالاسری خود یا افرادی که پول واریز نموده یا وی را تشویق به سرمایه گذاری نموده اند طرح شکایت نموده است.ثالثا محل وقوع جرم مورد شکایت شاکی *نمی باشد.همچنان که محل واریز وجه و عناصر متشکله جرم در پرونده موضوع شکایت شاکی نیز *نمی باشد.رابعا ارسال پرونده از شهرستان دیگر موجب سردرگمی ، کند شدن رسیدگی و هزینه مازاد برای شاکی می گردد. و مشخص نمی باشد. در حالی که شاکی و متهم و محل برده شدن مال و محل وقوع جرم در *نمی باشد. چرا پرونده باید به دلیل صدور قرار عدم صلاحیت در حوزه قضایی دیگری رسیدگی گردد.! خامسا شخص مورد اشاره در قرار عدم صلاحیت ( خانم م. ج. ) در این دادسرا در مقام شاکی می باشد. و در ضمیمه استعلامی نیز کاملا مشخص است. ایشان شاکی است. ( نه متهم ) و به نظر می اید همکار محترم قضایی بررسی تحقق شرایط مواد ۳۱۰ و ۳۱۱ و ۱۱۷ قانون ایین دادرسی کیفری مبادرت به صدور قرار عدم صلاحیت نموده است.با عنایت به مراتب فوق مستندا به مواد ۱۱۶٫۱۱۷ و ۳۱۰ قانون ایین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ رسیدگی به بزه فوق در صلاحیت این شعبه نبوده لذا قرار عدم صلاحیت این مرجع به صلاحیت دادسرای عمومی و انقلاب *صادر و اعلام می گردد. … پرونده جهت حل اختلاف به دیوان محترم عالی کشور ارسال شود.
    هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای م. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد:

    رأی شعبه دیوان عالی کشور

    درخصوص اختلاف حاصله بین دادسراهای عمومی و انقلاب شهرستان های *در مورد صلاحیت رسیدگی به اتهام کلاهبرداری و تحصیل مال از طریق نامشروع موضوع شکایت خانم م. م. علیه خانم ها م. ج. و ف. ق. و. و اقایان ی. س. ب. و ا. ح. د. پ. نظر به اینکه دادسرای شهرستان شعبه *اعلام نموده که در پرونده مورد استناد دادسرای شهرستان *خانم م. ج. در مقام شاکی می باشد. و به عنوان متهم در ان دادسرا پرونده جریانی ندارد. لذا به جهت منتفی بودن رسیدگی توامان و اصل صلاحیت محلی مراجع قضایی کیفری و مستندا به مواد ۳۱۰ و۳۱۱و ۳۱۷ قانون ایین دادرسی کیفری و تبصره ماده ۲۷ قانون ایین دادرسی مدنی با تایید صلاحیت دادسرای شهرستان *حل اختلاف می نماید.
    شعبه *
    رییس: م. ک. مستشار: م.

  • شرط تحقق بزه صدور تصدیق نامه خلاف واقع توسط پزشک



    پیام: نفس صدور تصدیق نامه خلاف واقع توسط پزشک موجب تحقق رکن مادی جرم بوده و اشاره به بیماری در تصدیق نامه ضروری نیست.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱۶۸۳۹00۱۵۱۴۸0۳ تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱0/۲0 گروه رأی: کیفری

    رأی دادگاه بدوی

    در خصوص قرار جلب به دادرسی صادره از این دادگاه علیه اقای ج. ش. فرزند ج. به شماره ملی*به اتهام صدور تصدیق نامه پزشکی بر خلاف واقع ( موضوع شکایت اقای م. ه. فرزند ج. ) ؛ نظر به اینکه: اولا ) متهم در اظهارات مضبوط در صفحه ۵۹ پرونده ، به صدور گواهی اقرار نموده است. ثانیا ) قانونگذار در ماده ۵۳۹ قانون مجازات اسلامی ( کتاب تعزیرات ) ، نفس صدور تصدیق نامه را جرم انگاری نموده و لزومی ندارد. که در تصدیق نامه به بیماری اشاره شود. ، بلکه پزشک هر امری را در گواهی خود تصدیق کند ، جزیی از رکن مادی بزه مزبور محقق شده و متهم نیز مراجعه شاکی و انجام مشاوره و ضرورت درمان او را تصدیق نموده است. ثالثا ) حسب پاسخ استعلام واصل شده ( صفحه ۶۵ ) ، تصدیق نامه صادره از جانب متهم به شعبه *، تقدیم شده است. رابعا ) متهم به عنوان پزشک مرکز اموزشی ، پژوهشی و درمانی امام حسین ( ع ) و در سربرگ ان مرکز ، تصدیق نامه صادره نموده ، در حالیکه حسب پاسخ استعلام مضبوط در صفحه ۴۷ پرونده ، شاکی فاقد سابقه در ان مرکز می باشد. و این مهم ، موید خلاف واقع بودن تصدیق نامه صادره است. خامسا ) متهم در مراحل مختلف دادرسی کیفری ( به ویژه این دادگاه ) ، دفاع متقن و موثری جهت رفع اتهام از خود ، ارائه نداشته است. بنابراین ، جمیع دلایل پیش گفته به اجتماع یکدیگر ، از باب تایید و تاکید ، طریقیت در انتساب بزه یاد شده به متهم موصوف دارد. و به استناد مواد ۳۶ و ۳۴۱ قانون ایین دادرسی کیفری ، ماده ۵۳۹ قانون مجازات اسلامی ( کتاب تعزیرات ) مصوب ۱۳۷۵/۰۳/۰۲ و مواد ۱۶۰ و ۱۶۲ کتاب کلیات قانون اخیر ، حکم بر محکومیت متهم به تحمل نه ماه حبس تعزیری ( با عنایت به اینکه شیوه ارتکاب جرم و نتایج زیانبار ناشی از ان ، حسب بند ب ماده ۱۸ قانون قانون کاهش مجازات حبس تعزیری و تبصره اصلاحی ان ۱۳۹۹/۲/۲۳ ، صدور حکم حبس به بیش از حداقل مجازات مقرر در قانون را موجه می نماید. ) ، صادر و اعلام می شود. رای صادره غیابی و ظرف بیست روز پس از ابلاغ ، قابل واخواهی در این دادگاه و ظرف بیست روز از تاریخ انقضای مهلت واخواهی ، قابل اعتراض در دادگاه تجدیدنظر محترم استان شعبه *است./
    قاضی شعبه *- قاضی زاده

  • ضمانت اجرای عدم اذن پدر در نکاح دختر باکره



    پیام: اگر دختر باکره ای بدون اذن و اجازه پدر با دیگری ازدواج نماید و پدر تقاضای بطلان نکاح را مطرح نمایددادگاه حکم به بطلان نکاح صادر خواهد کرد.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱0۶۳۹0000۷۸۹۷۶۱ تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱0/۲0 گروه رأی: حقوقی

    رأی خلاصه جریان پرونده

    حسب محتویات پرونده اقای ج. ط. به وکالت اقای م. س. دادخواستی بطرفیت خانم م. س. و اقای ر. س. به خواسته فسخ نکاح ( صدورحکم بر بطلان نکاح به دلیل عدم اذن واجازه پدر ) به دادگستری اهواز تقدیم نموده و ضمن ان توضیح داده است.موکل اقای م. س. پدر م. س. می باشد. خانم م. س. بدون اذن واجازه پدرشان به عقد دائم اقای ر. س. درامده است.این عقد توسط عاقدی در یکی از مناطق *به صورت شرعی و عادی تنظیم گردیده است. اما متاسفانه اقای ر. س. از ارائه این عقدنامه خودداری می نماید. پس از مراجعه موکل به عاقد و طرح موضوع یعنی عدم اذن و اجازه پدر دختر و باکره بودن ایشان عاقد طلاقنامه ای راتنظیم نموده است.اما با توجه به وجود این عقدنامه در ید اقای ر. س. و مستند به ماده ۱۰۴۳ قانون مدنی که نکاح دختر باکره را اگر چه به سن بلوغ رسیده باشد. موقوف به اجازه پدر یا جدپدری دانسته است.و با توجه به عدم رضایت موکل و دیگر اعضای خانواده صدورحکم بر بطلان نکاح عادی تنظیمی مورد استدعاست. با ارجاع پرونده به شعبه *اقای ع. ل. نیز خود را به وکالت از اقای ر. س. بدادگاه معرفی و فتوکپی یک فقره عقد نامه عادی اقای ر. س. و خانم م. س. پیوست پرونده گردیده است. در جلسه مورخ ۱۴۰۰/۹/۲۰ طرفین و وکلای انان در دادگاه حاضر و مطالبی بیان کرده اند. وکیل خواهان اعلام نموده که موکلش راضی به ازدواج فرزند خود با اقای ر. س. نیست و اذن واجازه ای نداده است. وکیل خوانده مذکور نیز ضمن تایید این ازدواج و باکره بودن خانم م. س. اظهار داشته خواهان باید دلیل اقناعی بر عدم تنفیذ عقد ازدواج ارائه کند و ثابت نماید. که موکلم کفو همسرش نیست. خانم م. س. نیز موافقت خود را با بطلان نکاح اعلام نموده است. قاضی مشاور دادگاه هم نظر خود را مبنی بر ابطال نکاح اعلام کرده است. نهایتا دادگاه به موجب دادنامه **۰۰/۹/۲۴ و به شرح و استدلال مندرج در ان حکم بر بطلان عقد نکاح خواندگان صادر نموده است. با ابلاغ دادنامه نسبت به رای مذکور اولا- اقای ع. س. به وکالت از اقای ر. س. اقدام به تجدیدنظر خواهی نموده که تجدیدنظر خواهی وی خارج از مهلت مقرر قانونی تشخیص و بموجب دادنامه *۱۴۰۰—۱۴۰۰/۱۱/۹ قرار رد دادخواست تجدیدنظر خواهی وی صادر گردیده است. ثانیا- اقای ع. ل. به وکالت از اقای ر. س. نیز نسبت به رای دادگاه بدوی تجدیدنظر خواهی کرده است.که پرونده در شعبه *مطرح و به موجب دادنامه **۰۰/۱۲/۱۱ رای دادگاه بدوی تایید گردیده است. با ابلاغ دادنامه اقای ر. س. با وکالت اقای ع. س. از دیوان عالی کشور تقاضای رسیدگی فرجامی نموده است.
    هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای ع. د. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده در خصوص دادنامه فرجام خواسته مشاوره نموده با اعلام ختم رسیدگی چنین رای می دهد:

    رأی متن رأی

    رای شعبه
    در خصوص فرجام خواهی اقای ر. س. با وکالت اقای ع. س. نسبت به دادنامه **۰۰/۱۲/۱۱ صادره از شعبه *متضمن تایید رای بدوی و بطلان نکاح عادی و دائم بین فرجام خواه و خانم م. س. بعلت عدم اذن واجازه پدر و بشرح مندرج در پرونده با بررسی محتویات پرونده نظر به اینکه دادنامه فرجام خواسته در حدود موازین شرعی و قانونی و با رعایت اصول دادرسی صادر گردیده و از ناحیه فرجام خواه نیز ایراد و اعتراض موثر و موجهی نسبت به ان به عمل نیامده است.لذا ضمن رد فرجام خواهی صورت گرفته مستندا به مواد ۳۷۰ و ۳۹۶ قانون ایین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی دادنامه فرجام خواسته ابرام میگردد.
    شعبه *
    رییس- م. ع. ک. پ. مستشار- ع. د.

  • درخواست فسخ نکاح به دلیل نازایی زوجه



    پیام: نازایی زوجه از موجبات فسخ نکاح محسوب نمی شود.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱0۶۳۹0000۷۹۳۷۶۶ تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱0/۲۱ گروه رأی: حقوقی

    رأی خلاصه جریان پرونده

    در تاریخ ۱۴۰۱/۵/۶ اقای ک. ک. پ. بطرفیت خانم ن. ق. دادخواست بخواسته فسخ نکاح بعلت نازایی زوجه و فریب در ازدواج و کتمان حقیقت و مسایل روحی و روانی تقدیم دادگاه می نماید. پرونده جهت رسیدگی به شعبه *ارجاع می شود. وقت رسیدگی تعیین و طرفین دعوت شده و جلسه دادگاه در تاریخ ۱۴۰۱/۶/۷ با حضور خوانده تشکیل می شود. و اقای ک. ک. پ. حضور ندارد. خوانده اعلام نموده ادعای خواهان را قبول ندارم. و ترک زندگی مشترک توسط بنده ، رفتارهای وی که بدبین و شکاک می باشد. بوده است.و تقاضای رد ادعای مطروحه را دارم. و در صورت نیاز حاضر به مراجعه به پزشکی قانونی با هزینه خواهان هستم. خوانده لایحه داده و علت تاخیر در جلسه رسیدگی را خرابی خودرو و ترافیک اعلام نموده است. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و با این استدلال که بر فرض صحت ادعای خواهان نازایی خوانده شامل موارد احصای شده از قانون نیست و نمی تواند از موارد فسخ نکاح تلقی گردد. لذا دعوی خواهان را وارد تشخیص نداده و حکم بر بطلان ان صادر می گردد. ( برگ ۱۱ ) . زوج به این رای اعتراض می نماید. و تجدیدنظرخواهی در شعبه *رسیدگی شده و بموجب دادنامه شماره *۰۱/۷/۱۷ و ضمن رد تجدیدنظرخواهی دادنامه بدوی تایید می شود. ( برگ ۲۳ ) . زوج از این رای فرجامخواهی بعمل اورده و تقاضای نقض دادنامه را کرده است.که مشروح لایحه فرجامخواهی وی در هنگام شور قرائت می گردد. تبادل لوایح انجام ، سپس پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع و تحت نظر قرار دارد.
    هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای ح. م. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده در خصوص دادنامه شماره *۰۱/۷/۱۷ فرجامخواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:

    رأی متن رأی

    رای شعبه
    فرجامخواهی اقای ک. ک. پ. بطرفیت خانم ن. ق. نسبت به دادنامه شماره *۰۱/۷/۱۷ شعبه *که بموجب ان دادنامه بدوی مبنی بر صدور حکم بر بطلان دعوی زوج بخواسته فسخ نکاح تایید شده است.متضمن علل و جهاتی که موجبات نقض و گسیختن ان را فراهم اورد نمی باشد. زیرا دادنامه موصوف با توجه به محتویات پرونده موافق موازین قانونی اصدار یافته است.و از حیث رعایت اصول و تشریفات دادرسی نیز با خدشه ای روبرو نمی باشد. بنا به مراتب ضمن رد فرجامخواهی و مستندا به ماده ۳۹۶ از قانون ایین دادرسی مدنی دادنامه فرجامخواسته ابرام می گردد.
    شعبه *
    رییس: س. ب. مستشار: ح. م. مستشار: م. ا.

  • اعتبار نظریه هیأت نظام پزشکی در تعیین میزان قصور پزشک



    پیام: اعتبار نظریه هیأت نظام پزشکی در تعیین میزان قصور پزشک در آسیب وارده برای دادگاه لازم الاتباع نمی باشد و موضوعیت ندارد.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱۲۶۳۹000۳۶۶0۶۹ تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱0/۲۹ گروه رأی: کیفری

    رأی دادگاه بدوی

    در خصوص اتهام ح. ا. پ. گ. فرزند غ. و متولد ۱۳۵۳ دائر برعدم رعایت نظامات دولتی منجربه ایراد صدمه بدنی غیر عمدی ناشی از قصور در امر پزشکی موضوع شکایت م. ر. ع. ک. و کیفرخواست صادره از شعبه *به این شرح که پس از انجام عمل جراحی توسط متهم شاکی از ناحیه بیضه چپ دچار اسیب شده و حسب گواهی پزشکی قانونی بیضه سمت چپ شاکی از دست رفته تلقی گردیده است.ضمنا هیات بدوی انتظامی نظام پزشکی ساوه نیز قصور متهم را محرز دانسته است ،.متهم درمقام دفاع اظهارداشت به هرحال بیمار دچار عارضه شده است.و تابع نظر دادگاه هستم ، ( هرچند که پس از استعلام مجدد از هیات بدوی انتظامی نظام پزشکی ساوه میزان قصور پزشک ده درصد و نود درصد مابقی ناشی از وضعیت بیمار بیان شده است.اما با توجه به اینکه نظریه مذکور برای داد گاه لازم الاتباع نیست و از نظر این دادگاه تعیین قصور به میزان ده درصد از سوی پزشک و نود درصد مابقی ناشی از وضعیت بیمار با اوراق و محتویات پرونده هم خوانی ندارد. لذا دادگاه نظریه مذکور را مورد پذیرش نمی داند ) ع. هذابا عنایت به شکایت شاکی ، گواهی پزشکی قانونی ورای کمیسیون هیات بدوی انتظامی نظام پزشکی ساوه واظهارات متهم به شرح مذکور درفوق ، برای دادگاه علم کافی در خصوص ارتکاب رفتار مجرمانه توسط متهم حاصل است.و دادگاه وقوع بزه اعلامی وانتساب ان را به متهم محقق و محرز تشخیص داده و به استناد مواد ۲ و ۱۴ و ۱۷ و ۲۱۱ و ۴۴۸ و ۴۴۹ و ۴۸۸ و ۶۶۵ قانون مجازات اسلامی مصوب ۹۲ و مواد ۳۷۴ و ۳۷۵ و۴۲۷ قانون ایین دادرسی کیفری نامبرده رابه پرداخت دو سوم دیه کامل انسان بابت از دست رفتن بیضه چپ در حق شاکی که ظرف مهلت دوسال قمری از زمان وقوع جنایت بتاریخ ۱۲/۸/۱۳۹۸ و از نوع وجه رایج کشورقابل پرداخت است.محکوم می نماید. رای صادره حضوری و ظرف مهلت بیست روز پس از ابلاغ قابل اعتراض در محاکم تجدید نظر استان *است. مدیر دفتر محترم رای صادره به طرفین و دادستان محترم ابلاغ گردد.

    رییس شعبه *- ا. ن.

  • مرجع صالح تجدیدنظر از محکومیت به آدم‌ربایی



    پیام: با توجه به کاهش مجازات بزه آدم ربایی به موجب بند ب ماده یک قانون کاهش مجازات حبس تعزیری مصوب ۱۳۹۹،رسیدگی دیوان عالی کشور در خصوص فرجام خواهی از حکم صادره منتفی و در صلاحیت دادگاه تجدیدنظر استان است.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱0۶۳۹0000۷۸0۹۲0 تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱0/۱۸ گروه رأی: کیفری

    رأی خلاصه جریان پرونده

    در پرونده پیش رو طی دادنامه فرجام خواسته بالا درباره اتهام اقایان س. ک. و ا. ح. دائر به ادم ربایی و مشارکت در توقیف غیر قانونی ( ا. ح. ) و مشارکت در توقیف غیر قانونی ( س. ک. ) موضوع شکایت اقای ح. د. ا. که منتهی به کیفرخواست شماره *– ۹۸/۷/۹ دادسرای عمومی و انقلاب مسجد *رای بر برائت متهمان یاد شده صادر و در مورد شکایت شاکی از متهم ردیف سوم بنام ع. ا. فرزند خ. که مجهول المکان است.نفیا و اثباتا رای یا قرار صادر نشده است. ( ص ۴۷۰ – ۴۷۲ ) این در حالی است.که وکیل شاکی نام او را نیز در ردیف فرجام خواندگان اورده است ، این رای در پی صدور و ابلاغ برابر لایحه بدون شماره و تاریخ وکیل شاکی در اوراق ۴۸۳ – ۴۸۹ و درخواست مورخ ۱۴۰۱/۷/۱۹ وی در اوراق ۵۲۳ – ۵۲۹ وی که متن ان همان متن لایحه یاد شده می باشد. مورد فرجام خواهی قرار گرفته و رسیدگی فرجامی به این شعبه ارجاع و پس از تهیه گزارش از سوی عضو ممیز م. ح. و قرائت ان و اظهارنظر کتبی دادیار دادسرای دیوان عالی کشور اقای ح. خ. مبنی بر: غیر قابل طرح و صلاحیت مرجع تجدیدنظر حسب درجه و نوع جرم ارتکابی با رعایت قانون کاهش مجازات حبس و اقدام شایسته پس از ان را دارم. – و مشاوره پیرامون موضوع ذیلا مبادرت به اصدار رای می گردد.:

    رأی شعبه دیوان عالی کشور

    رای شعبه
    نظر به اینکه اتهام متهمان در کیفرخواست و حسب مفاد دادنامه فرجام خواسته ادم ربایی و شرکت در توقیف غیر قانونی نسبت به ا. ح. و شرکت در توقیف غیر قانونی نسبت به س. ک. موضوع شکایت ح. د. ا. بوده و مجازات ادم ربایی که در پرونده کار اتهام اشد است.برابر بند ب ماده یک قانون کاهش مجازات حبس تعزیری لازم الاجرای از ۹۹/۴/۱۱ در صورت عنف و تهدید از درجه ۳ به درجه ۴ و در غیر عنف و تهدید به درجه پنج کاهش یافته و ارای صادره در این باره از شمول ماده ۴۲۸ ق.ا.د.ک خارج و برابر رای وحدت رویه شماره ۷۹۶ – ۹۹/۷/۱ هییت عمومی دیوان عالی کشور ناظر به ماده ۹ ق.ا.د.م که در امور کیفری نیز ساری و جاری است، ارای دادگاه های عمومی از حیث قابلیت اعتراض ، تجدیدنظر و فرجام تابع قوانین مجری در زمان صدور است.این شعبه قرار عدم صلاحیت خود را به شایستگی رسیدگی دادگاه تجدیدنظر استان *صادر و اعلام می نماید. دفتر پرونده به مرجع یاد شده ارسال شود./ب
    شعبه *
    ع. ر. ( رییس ) م. ح. ( مستشار )

  • اثر پذیرش طلاق توافقی بر فسخ نکاح



    پیام: اگر زوج، طلاق توافقی را بپذیرد حکایت از آن دارد که از دعوای فسخ منصرف گردیده است و نمی تواند دعوای فسخ را مطرح نماید.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱0۶۳۹0000۷۸۱۸۲0 تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱0/۱۸ گروه رأی: حقوقی

    رأی خلاصه جریان پرونده

    در این پرونده م. ج. ا. در مورخه ۹۹/۱۲/۹ با تقدیم دادخواست به خواسته تنفیذ فسخ نکاح به لحاظ تخلف از وصف تدلیس طبق مواد ۱۱۲۸ و ۱۱۳۱ قانون مدنی به طرفیت م. ن. طرح دعوی نموده و اعلام کرده در ۹۹/۱۲/۴ با خوانده ازدواج نموده و سه روز پس از عقد متوجه شده که زوجه بیش از نیمی از دندانهای خود را از دست داده و دندان مصنوعی دارد. و در میان سر موی خالی دارد. و لذا عیوب ظاهری را پنهان نموده است.اظهارنامه فسخ در ۹۹/۱۲/۹ برای زوجه ارسال شده است.ص ۵ عکس از موهای سر زوجه ارائه شده ص ۲۰ الی ۲۳ مفاد پیامک های بین زوجین بشرح ص ۲۶ الی ۳۱ حکایت از این دارد. که زوجه عیوب اعلامی را پنهان کرده است.شعبه *دنا در ۹۹/۱۲/۲۲ تشکیل جلسه داده است. وکیل خواهان به مفاد دادخواست تاکید نموده است. خوانده گفته موهای من مشکلی ندارد. و در زمان عقد به ایشان گفتم که دندانهایم مصنوعی است.و دندانهای پشتی را باید درست کنم. سه تا از دندانهای جلویی مصنوعی است.و موهام را با کش بسته بودم. باعث ریزش شده است.شوهرم گفت برو ازمایش بده من هم ازمایش دادم. دکتر گفت مشکلی ندارم. در مورد موها چیزی به شوهرم نگفتم چون فکر کردم مهم نیست ولی مادر شوهرم گفت روسری را بردار من عادت به این کار نداشتم و مادرم هم به ایشان در مورد دندانهایم گفت من شوهرم را دوست دارم. دو روز خانه ایشان بودم مرا به خانه پدرم اورد با هم رابطه جنسی نداشتیم. وکیل خواهان به شرط سلامت زوجه و پنهان کردن عیب استناد نموده است. زوجه گفته عکس های ارائه شده مربوط به سر خودم می باشد. دادگاه به موجب دادنامه شماره *مورخه ۹۹/۱۲/۲۷ با این استدلال که موارد اعلام شده از عیوب فسخ نکاح احصای شده در قانون و شرع نبوده و کتمان ان موجب تدلیس نیست. لذا حکم بر بطلان دعوی خواهان صادر نموده است. خانم ش. ض. به وکالت از زوج نسبت به دادناه اعتراض و به مواد ۴۴۰ و ۱۱۲۸ و ۱۱۳۱ قانون مدنی استناد و نقض دادنامه را درخواست نموده است.دادگاه تجدیدنظر ( شعبه *بدوی در مورد عیوب اعلام توسط پزشکی قانونی بررسی و اظهارنظر شود. پزشکی قانونی بشرح ص ۵۴ اعلام کرده ریزش موهای زوجه به دلیل اختلالات ارثی هورمونی است.وممکن است.با دارو یا کاشت مو درمان شود. و دندانهای مصنوعی زوجه مصداق نقص زیبایی نیست با اعتراض موضوع به کمیسیون پزشکی استان ارجاع که نظریه قبلی تایید شده است.ص ۷۴ دادگاه تجدیدنظر به موجب دادنامه شماره *۱۴۰۱/۲/۶ با توجه به نظریه کمیسیون پزشکی از جهت امکان رفع درمان موهای سرو اینکه دندانهای مصنوعی موجب نقص زیبایی نیست دادنامه بدوی را تایید نموده است.وکیل زوج از دادنامه فرجامخواهی نموده و باتوجه به عیوب ذکر شده و پنهان نمودن ان نقض دادنامه را درخواست نموده که متن لایحه ایشان و پاسخ زوجه در زمان شور قرائت می گردد.
    هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای س. م. ت. عضو ممیز اوراق پرونده درخصوص دادنامه شماره *۱۴۰۱/۲/۶ فرجامخواسته مشاوره نموده و چنین رای می دهد.
    فرجامخواهی خانم ش. ض. به وکالت از م. ج. ن. ا. نسبت به دادنامه شماره *مورخه ۱۴۰۱/۲/۶ صادره از شعبه *که به موجب ان با تایید دادنامه بدوی صادره از شعبه *د. حکم بر بطلان دعوی فرجامخواه از جهت تنفیذ فسخ نکاح صادر گردیده وارد و موجه میباشد. زیرا اولا مبنای درخواست فسخ نکاح توسط فرجامخواه با استناد به مفاد ماده ۱۱۲۸ قانون مدنی میباشد. و دادگاه با استدلال به این موضوع که عیوب زوجه شامل نداشتن مو در بخشی از سر زوجه و یا اینکه نیمی از دندانهای وی مصنوعی است.از موارد احصای شده در قانون و شرع نمی باشد. دعوی را رد نموده است.ملاحظه می گردد. موارد احصای شده مستند دادگاه موضوع مفاد ماده ۱۱۲۳ قانون مدنی است.در حالیکه مورد استناد فرجامخواه مربوط به ماده ۱۱۲۸ و ۱۱۲۴ قانون مذکور بوده و ارتباطی به موارد احصای شده مذکور ندارد. ثانیا اینکه عیوب ذکر شده ۱- وجود دارد. ۲- مورد تایید پزشکی قانونی و کمیسیون پزشکی قرار گرفته است. ۳- زوجه در جلسه دادرسی مورخه ۹۹/۱۲/۲۲ دادگاه بدوی اقرار نموده که موضوع نداشتن موهای سر خود را قبل از عقد پنهان نموده وحتی به مادر زوج هم نشان نداده است. ۴- مفاد ماده ۱۱۲۸ قانون مدنی حکایت از این دارد. که حتی اگر صفت خاصی از سلامتی در عقد هم تصریح نشده باشد. و عقد متبانیا بر ان واقع شده باشد. موجب حق فسخ خواهدبود. بدیهی است.که نداشتن موی سر که در عکس های مندرج در پرونده هم شرایط ظاهری ان کاملا مشخص و عیب محسوب می شود. و از مواردی است.که اگر زوج از ان مطلع بوده حاضر به ازدواج با زوجه نمی شد و به این موضوع نیز تاکید دارد. بدیهی است.که مشمول مفاد ماده ۱۱۲۸ مذکور است. رابعا اینکه طبق نظریه پزشک احتمال اینکه در اینده عیب مذکور قابلیت درمان داشته باشد. یاخیر موجب بر طرف شدن حق فسخ ایجاد شده نخواهد بود. لذا با استناد به موارد ذکر شده ( ۱۱۲۳ و ۱۱۲۸ ) و بند ۲ ماده ۳۷۱ و بند ج ماده ۴۰۱ قانون ایین دادرسی مدنی دادنامه فرجامخواسته را نقض و پرونده را جهت رسیدگی مجدد به شعبه همعرض دادگاه صادر کننده رای منقوض ارجاع می نماید.
    با نقض دادنامه و ارجاع پرونده به دادگاه همعرض شعبه *باتوجه به اینکه در جریان رسیدگی به این پرونده طلاق توافقی بین زوجین صادر و صیغه طلاق نیز جاری شده است. لذا رسیدگی به فسخ سالبه به انتفاع موضوع می باشد. و دعوی به فرض ثبوت اثر قانونی نداشته است.با استناد به مواد ۸۴ و ۸۹ و بند ان و ماده ۳۵۸ قانون ایین دادرسی مدنی بانقض دادنامه بدوی قرار رد دعوی خواهان بدوی را صادر نموده است.وکیل زوج از دادنامه فرجامخواهی نموده که متن لایحه ایشان و پاسخ زوجه م. ن. در زمان شور قرائت میگردد.
    هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای س. م. ت. عضو ممیز اوراق پرونده درخصوص دادنامه شماره ۰۰۰ *۰۱/۶/۱۷ فرجامخواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:

    رأی متن رأی

    رای شعبه
    فرجامخواهی خانم ش. ض. به وکالت از م. ج. ن. ا. نسبت به دادنامه شماره *مورخه ۱۴۰۱/۶/۱۷ صادره از شعبه *کهیلگویه و *که به موجب ان با نقض دادنامه بدوی واحراز طلاق توافقی بین زوجین در مورد دعوی فسخ نکاح به درخواست زوج قراررد دعوی صادر گردیده وارد و موجه نیست زیرا همانطور که دادگاه تجدیدنظر استدلال نموده با اجرای صیغه طلاق رسیدگی به دعوی فسخ نکاح سالبه به انتفا موضوع می باشد. ثانیا با پذیرش زوج به طلاق توافقی بدیهی است.که عملا ازدعوی فسخ منصرف گردیده است.و ایراد و اعتراض موجه و موثری که موجبات نقض دادنامه فرجامخواسته را براساس مقررات مندرج در ماده ۳۷۱ قانون ایین دادرسی مدنی ایجاب نماید. از ناحیه وکیل فرجامخواه ارائه نگردیده است. لذا مستندا به مواد ۳۷۰ و ۳۹۶ قانون مارالذکر با ردفرجامخواهی بعمل امده دادنامه فرجامخواسته را تاییدو ابرام می نماید. /ا۴۰۱/۱۱/۲
    شعبه *
    رییس شعبه: س. م. ت. عضو معاون: م. ف.

  • عدول سوگند خورندگان در قسامه



    پیام: چنانچه پس از محکومیت متهم به قصاص، برخی از ادا کنندگان سوگند از سوگندشان در قسامه عدول کنند، مورد از موارد تجویز اعاده دادرسی است.

    شماره دادنامه قطعی: ۱۴0۱0۶۳۹0000۷۷۷۳۲0 تاریخ دادنامه قطعی: ۱۴0۱/۱0/۱۷ گروه رأی: کیفری

    رأی خلاصه جریان پرونده

    اقای ن. خ. ک. به موجب درخواستی که به محضر ریاست محترم دیوان عالی کشور تقدیم داشته از دادنامه شماره ۷۴۴ ۹۷/۱۰/۲۳ صادره از شعبه *که مطابق رای شماره ۲۹۹ ۹۸/۶/۱۷ شعبه *ابرام شده و اشعار بر محکومیت نامبرده به کیفر قصاص نفس از جهت اتهام قتل عمدی مرحوم م. ک. ان پس از دریافت سهم دیه سه فرزند مقتول که فرد دیگری را قاتل مرحوم مذکور میدانستند و نیز تحمل دو سال حبس از بابت اتهام تهدید دارد. درخواست اعاده دادرسی نموده است.که معاونت محترم قضایی دیوان عالی کشور پرونده را به این شعبه ارجاع فرموده اند متن درخواست متقاضی و پیوست های ان در وقت شور قرائت گردید.
    هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید.و پس از قرائت گزارش عضوممیز اقای س. ا. ش. و اوراق پرونده در خصوص تقاضای اعاده دادرسی مشاوره نموده چنین رای می دهد:

    رأی شعبه دیوان عالی کشور

    رای هیات
    درخواست اعاده دادرسی اقای ن. خ. ک. فرزند ب. به نحوی که در متن گزارش این شعبه امده نظر به اینکه به حکایت رای موضوع اعاده دادرسی محکومیت مستدعی اعاده دادرسی به کیفر قصاص نفس مستند به قسامه بعنوان یکی از طرق اثبات بوده است.و نظر به اینکه مطابق ابرازی افرادی به اسامی ۱ خ.ق. ح. ا. ق. ۳ ر. ز. ۴ د. ش. ۵ ن. ق. ۶ ح. ک. ۷ ب. ش. ۸ ص. پ. ۹ س. ش. ۱۰ ب. ق. ۱۱ م. ش. ۱۲ ه. ش. که حسب ادعا از ادای کنندگان سوگند بوده اند از سوگندشان عدول نموده اند و نظر به اینکه به تجویز ماده ۳۴۶ قانون مجازات اسلامی اگر پس از صدور حکم بطلان همه یا برخی از سوگندها ثابت شود. مانند انکه برخی از ادای کنندگان سوگند از سوگندشان عدول کنند یا دروغ بودن سوگند یا از روی علم نبودن سوگند برای دادگاه صادر کننده حکم ثابت شود. مورد از جهات اعاده دادرسی است.که در وضعیت فعلی پرونده موضوع منطبق است.با بندهای ج و ث ماده ۴۷۴ قانون ایین دادرسی کیفری سال ۱۳۹۲ و با اجازه حاصله از ماده ۴۷۶ قانون مارالذکر با قبول درخواست اعاده دادرسی متقاضی به نحوی که در پرونده مطرح شده موافقت حاصل است.و رسیدگی مجدد به دادگاه هم عرض دادگاه صادر کننده حکم قطعی محول می شود. ، ضمنا نظریه نماینده محترم دادستان کل کشور موافق نظر این شعبه است. اسناد رسمی که قسم خورندگان به موجب ان از سوگند خود عدول کرده اند پیوست پرونده است.
    شعبه *
    رییس: س. ا. ش. مستشار: ف. ن.